دفترچه خاطرات برای باران

YEDOONE


حکایت ۶ 😍

”مردی در ساحل رودخانه‌ای نشسته بود که ناگهان متوجه شد مرد دیگری در چنگال امواج خروشان رودخانه گرفتار شده است و کمک می‌طلبد.داخل رودخانه شد و مرد را به ساحل نجات آورده به او تنفس مصنوعی داد، جراحاتش را پانسمان کرد و پزشک را به بالینش آورد.هنوز حال غریق جا نیامده بود که شنید دو نفر دیگر در حال غرق شدن در رودخانه‌اند و کمک می‌خواهند.دوباره به رودخانه پرید و به زحمت آن دو نفر را هم نجات داد.اما پیش از آن که فرصت پیدا کند صدای چهار نفر دیگر را که در حال غرق شدن بودند. شنید!بالاخره آن مرد آن‌قدر قربانی نجات داد که خودش خسته شده و از پا افتاد، ولی صدای فریاد کمک از طرف رودخانه قطع نمی‌شد!کاش این مرد خیرخواه چند قدمی به طرف بالای رودخانه می‌رفت و متوجه می‌شد که دیوانه‌ای مردم را یکی‌یکی به آب می‌اندازد!در این صورت این‌همه انرژی صرف نمی‌کرد و به جای رفع معلول به مبارزه با علت می‌پرداخت و جان افراد بیشتری را نجات می‌داد.در زندگی همه‌ی ما علتی بزرگ وجود دارد که سر ‎منشا همه‌ی اتفاقات و رویدادهای زندگی ماست.علت و منشأ تمام شادی‌ها، غم‌ها، رنج‌ها، پیروزی‌ها، شکست‌ها، امیدها و یأس‌های زندگی یک چیز است: افکار و عقایدی که برگزیده‌ایم.در دنیای بیرون، هیچ عاملی وجود ندارد، هر چه هست معلول اندیشه‌ها و طرز تفکرات ماست.اگر می‌خواهید زندگی‌تان تغییر کند، اندیشه‌های خود را تغییر دهید.هر راه‌حلی غیر از این، چیزی جز خستگی و ناامیدی نصیب انسان نخواهد کرد…“


جمعه یکم آبان ۱۴۰۵  توسط ایمان  |

 


من این وبلاگ و برای حرفهام به مخاطب خاصم مینویسم با امید به اینکه ببینه روزی .
<-BlogEmail->

 

 

 

 

 

وبلاگ ۲

 

RSS 2.0
آپلود عکس


.: Weblog Theme By Blog Skin:.

 

اسلایدر